|
|
|||
|
اين وبلاگ جدیدمه
آنگاه كه كه غرور كسي رو له مي كني آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي رو ويران ميكني آنگاه كه شمع اميد كسي رو خاموش ميكني آنگاه كه گوشهايت را ميبندي تا صداي خرد شدن غرورش رو نشنوي آنگاه كه خدا را ميبيني ولي بنده ي خدا را نمي بيني ميخواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا خوشبختي ات را از خدا بخواهي ميخواهم بدانم به سوي كدامين قبله نماز ميگذاري كه ديگران نگذارده اند ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تو را گم كرده ام امروز ..... و حالا لحظه هاي من ..... گرفتار سكوتي سرد و سنگينند ..... و چشمانم ..... كه تا ديروز به عشقت ميدرخشيد ..... نميداني چه غمگينند ..... ![]() |
مرگ
سلام به همه ی دوستان
ببخشین این روزا کم میام
اخه درس و مشق که نمیذاره
مخصوصا خرداد داره میرسه باید حسابی اماده شم
در ضمن از کسایی که نظر دادن و جواب نظرشونو ندادم معذرت میخوام
به بزرگیه خوتون ببخشین
هر هفته یکی دوبار میام
قربون همتون
اینم قصه ی تنهایی من :
همه شب در بستر تنهايي خود گريستم و ناله سر دادم
هزاران بار دست بر دعا زدم شايد که مرگ مرا از اين تنهايي برهاند
افسوس که حتي مرگ هم به من پشت کرده
تقديم به تو
اميدوارم كه حال همتون خوب باشه
از اين به بعد هر 2,3 روز يه مطلب جديد ميذارم
خوشحال ميشم مطالب وبمو خوب بخونين
امشب با يه شعر جديد خدمتتون هستم
أخه چه جوري روت ميشه يه بار ديگه صدام كني
يا كه برا بار ديگه با اون چشات نگام كني
أخه چه جور دلت مياد دورنگ باشه همه حرفات
يا كه وفاي دل تو دروغ باشه مثل نگات
يه روزي بود ميگفتي كه چشماي من ديوونته
ميگفتي اون دو تا چشات تو اين روزا بهونمه
ميگفتي كه يه روز مياد وصال سر ما بتابه
ميگفتي كه يه روز ميشه فلك با دلا بسازه
ميگفتي كه يه روز ميام عزيز من سراغ تو
ميگفتي كه روزي ميشم توي شبات چراغ تو
ميگفتي كه شهر دلو ستاره بارون ميكنم
اون دل پر شكسته رو پر سرو سامون ميكنم
يه روزي شد نتونستي غرور و بذاري كنار
نشد يه بار عزيز من سفر كني به شهر يار
حرفاي تو از اولش تا أخرش راست نبود دروغ بود
سر تو هم از دروغا تو اون روزا شلوغ بود
از روزي كه دروغ گفتي تو هم به من عزيزم
تو اين دنياي پر درد از اون روزا غريبم
زياد جدي نيست ها
كليك كن
شادمهره بابا
سال نو مبارک
سلام
وای ببخشید دیر آپ کردم میدونم ُ معذرت میخوام
ولش کن ُ بابا عیدتون مبارک باشه . امیدوارم که سال ۱۳۸۷ سالی پر از شادی و نشاط و موفقیت
و سال رسیدن شما به آرزوهاتون بشه

چند وقتیه شعر نگفتم
جالبه واسه عیدم چیزی ندارم

نظرتون در مورد این بیت از مریم حیدرزاده چیه؟
کاش که این جمله هیچ موقع ز یادمون نره آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
![]()
اگه نظر ندین باهاتون قهر میکنم
سوره ي الحديد/ آيه ي 20
اينبار ميخوام به جاي شعر يه آيه از سور الحديد رو براتون بگم
اين آيه رو من كه خيلي تاثير داشت
اميدوارم شما رو هم تحت تاثير قرار بده
اِعلَموا اَنَّمَا اَلحَيوةُ اَلدُنيا لَعبُ لَهوُ وَ زينَةُ وَ تَفاخُرُ بَينَكُم وَ تَكاثُر فِي اَلاَموال
زندگاني دنيا به حقيقت بازيچه اي است طفلانه و لهو و عياشي و ارايش(زنانه) و تفاخر و خودستايي با يكديگر و حرص افزودن مال و فرزندان
شايد بدونين اون كلمات قرمز چيه؟
شيطان انسان رو به وسيله ي ( لَعبُ ) منحرف ميكنه خب اين دوره واسه من و شما مهم نيست
(بيشتر در دوره ي كودكي)
شيطان انسان رو به وسيله ي ( لَهوُ ) يعني به وسيله ي عياشي و هوا هوس و ...... منحرف ميكنه.
خب بعضي از دوستان تو اين دوره هستن (بيشتر در دوره ي نوجواني)
شيطان انسان رو به وسيله ي ( زينةُ ) منحرف ميكنه يعني خونه ي من اينجوريه خونه ي اونا اونجوريه .
پسر همسايه يه لپ تابي داره فلان قيمت خريده بايد منم بخرم ( جواني)
شيطان انسان رو به وسيله ي ( تفاخر ) منحرف ميكنه يعني من كه مهندسم خيلي بهتر از مهندس هاي ديگرم هستم _ همون فخر ديگه ( بزرگسالي)
شيطان انسان رو به وسيله ( تكاثر) منحرف ميكنه ، شايد ديده باشين بعضي از پدر بزرگا همش تو فكر جمع پولو ثروت هستن ( اينم كه برامون زياد مهم نيست)
هريك از اينا مربوط به دوره ي خاصي نيستند، ممكنه يه فردي 25 ساله باشه ولي شيطون با لهو اونو بتونه منحرف كنه ، خب يعني خودش بزرگ شده ولي عقلش.....
اين آيه رو گفتم چون هميشه معلم عربيمون ، وقتي ميخنديم يا با گوشيو بلوتوثو..... اينو بهمون ميگه
به همه ي دوستان پيشنهاد ميكنم اين ايه رو بخونن (اينجا كامل نيست)
من خودم شايد بين لهو و زينه باشم
توكل به خدا ، هميشه بايد نتيجه ي كارو به خدا واگذار كرد ، هر نتيجه اي كه به دست آيد به مصلحت اوست ، گرچه خو به آن مصلحت اگاه نباشيم
ز خاك آفريدت خداوند پاك
پس اي بنده افتادگي كن چو خاك
حريص و جهان سوز و سر كش مباش
ز خاك افريدنت آتش مباش
چو گردون كشيد آتش هولناك
به بيچارگي تن بينداخت خاك
چو آن سرفرازي نمود، اين كمي
از آن ديو كردند ، از اين آدمي
سعدي
منتظر نظرات خشگلتون هستم
روياي شب
دوستاني كه خيلي دوسشون دارم
دوستاني هم كه قبلا تو پيوندها بودن و الان نيستن،بگن
از همتون ممنونم ، خيلي گلين
فكر ميكنم اكثر وبلاگ نويسها جز افراد زير هستن:
1- آدمايي كه بي خيال عشق و عاشقي شدن و به زندگي چسبيدن
2- آدمايي كه هميشه شادو خرم هستن و در عين حال در انتظار وصال
3- آدمايي كه هميشه در غم و اندوه هستن و همش در انتظار يه جمله
۴ ـ اگه جز بالاییا نیستین ُ حتما چهارمی هستین که اگه خواستین خودتون بگین
شما ها رو نميدونم ولي من جز سومي ها هستم
شما چطور ؟ اگه خواستين بگين
تو كه الان اينو ميخوني مطمئن باش از غصه ي دوريت چشام پر از..........
به روي برگ زرد دو خط زرد ميكشم
و چشم عاشق تو را كه گريه كرد ميكشم
تو رفتي و بدون تو كسي نگفت با خودش
كه من بدون چشم تو چقدر درد ميكشم
***************************
من منتظرت شدم ولي در نزدي
بر زخم دلم گل عطر معطر نزدي
گفتي كه اگر شود مي آيم اما
مرد اين دلو آخرش به او سر نزدي
***************************
بازم ممنون ميشم بهم اعتماد به نفس بدين
شعر تنهايي
سلام به همه ي دوستان عزيز
اميدوارم كه حال همتون خوب باشه
اين شعرو تقديم ميكنم به همه ي عاشقاي بي معشوق
و تقديم ميكنم به بهترينم يعني تو
ديگر مرا به معجزه دعوت نميكني
با من زدرد حادثه صحبت نميكني
ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي
اما تو مدتي است اجابت نميكني
قولي كه داده اي به من از ياد برده اي
گفتي ز باغ پنجره اجابت نميكني
بيمار عشق توست پرستوي روح من
از اين مريض خسته عيادت نميكني
باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هيچ خرج صداقت نميكني
يكبار از مسير نگاهم عبور كن
آنقدر دور گشته كه فرصت نميكني
گل هاي باغ خاطره در حال مردنند
به ياس هاي تشنه محبت نميكني
رفتي بدون انكه خداحافظي كني
ديگر به قاب پنچره دقت نميكني
امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت
اين سيب را براي چه قسمت نميكني؟
يعني من از مقابل چشم تو رفته ام؟
اين كليد را دوباره مرمت نميكني؟
زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد
گرچه تو هيچ وقت رعايت نميكني
كاش
غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز
نميبيني كه شعرام هم شدن غم انگيز؟
غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي اسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من كه خودم ميدونم كه تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مياي به زودي
ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو ميدونم هيچ كس خبر نداره
غصه نخور مسافر داره ميره ماه اسفند
بهار تو بر ميگردي چيزي نمونده بخند
غصه نخور مسافر تو خود اسموني
در ارزوي روزي كه بياي و بموني
شعر خودم
بهم سر ميزنن
تقديم ميكنم به تو كه با تمام وجودم
دوستت دارم
******************
قدم هايم بسته به يادت، اي باور من
تنها فكرم تويي تو ، اي ياور من
هر چه گويي تو، حق است و بس
بي تو چگونه بمانم،اي ناجيه من
فرشته ام تو هستي تا دم آخر
صبر ميكنم تا بيايي ،اي آخر من
حديث عشق را برايت سرودم،تا بماني
من هم برايت غزل سرايم،اي شاعر من
خدایا
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
عبرتبين ده، تا ناجيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد ميسوزد، قلبم ميجوشد، احساسم شعله ميكشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه ميزند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خدايا! به سوي تو ميآيم، از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.
واسه تنهاترینم
یاد آن چشمی که بر من عاشقی را یاد داد روزگاری خوش برایم سینه ای دل دار داد
گریه ها و خنده ها کردیم در اغوش هم قلب سحرا گونه ام را خانه ای آباد داد
سفره مان رنگی نبود اما سراسر مهر بود هنجر خاموش من را فرصت فریاد داد
سایه ساری از محبت بر سر این زندگی روح در تن خفته ام را پیکری ازار داد
لیلی مجنون کجا عشق من و ومعشوقه ام عاشقی را یاد من شیرین تر از فرهاد داد
تا فلک بردی مرا با من چه ها کردی ولی عاقبت رفت و تمام هستیم برباد داد
متولدين آذر ( خودم )
متولدین آذر افلب اوقات شاد و خونگرم هستید . ولی هنگامی که از صمیمیت فطری آنها سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند . عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است . او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد . همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد که کسی آنها را به ناذرستی و عدم صداقت متهم کند . یک اتهام غیر منصفانه و بیجا ممکن است خشم آنها را شعله ور کند ٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید چرا که آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند
منم عاشقم
که همیشه چشم به راهم واسه حس عاشقیها بیقرارم
قسم به چشمون مهتاب خیلی تنهام تنها و بی تاب
سوگند به عشقایی که پاک پاکن به عاشقایی که حالا مهمون خاکن
به عشق قسم که منم عاشق عشقم رو شنهای ساحل شکسته قایق عشقم
تقديم به تو كه با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
به خدا سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود
چرا كه شب عشق بسيار طولاني است
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام
محبوبم هميشه به یادت هستم و دوستت دارم
انتظار
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛به بودنت نيازمندم .
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس را نمی دهند .
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برايم سخت زجرآور است .
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگريم و فرياد بزنم تا ثانيه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بيشتری روی صفحه روزگار حرکت کنند ؛ تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت را حس کنم ؛ آغوشی که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم را می کشد .
عشق من دوستت دارم ؛ به همون اندازه ای که آب از خشک شدن می ترسه ؛ من از اينکه روزی از دلگير بشی و ترکم کنی می ترسم .
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که با نفسهات به درونم رخنه کردی و تمام سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه گرفته اند



